تبليغاتX
( .. تسخیر قلب .. )

( .. تسخیر قلب .. )

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

کاش.....

کاش عشق را لايق باشند ، آنان که تظاهر می کنند عاشقند ! آنان که کودکانه اشک می ريزند و از بارها و بارها زمزه ی « دوستت دارم » هيچ ابايی ندارند ! نه ...زندگی بازيچه ی خنده های شيطانی و دل دادن های کودکانه نيست ! فرياد نابودی وجود انسان يا صدای شکستن غرور ، چه لذتی برای شنيدن دارد ؟؟؟ چرا باور نمی کنيد ، عشق در تمام ثانيه ها جاری است .نگاه کن ... اين زندگی با تمام زيبايش از تو لبريز است و خواهان بودنت . دنيا بزرگ تر از آن است که به تو اجازه ی ناميدی دهد . بزرگ تر از وسعت چشمان تو ... با معنی کلام و نگاهت بازی نکن . بگذار عشق معنی اسطوره ای خود را حفظ کند ! می ترسم از فردا ... خدايا ! چه بر سر اين جماعت خواهد آمد ؟ چه بر سر اين اشرف مخلوقات خواهد آمد ؟؟؟ فراموش کردند ارزش انسان بودن را ... فراموش کردند « فتبارک الله احسن الخالقين » را ! می دانم ! عشق هم دچار روزمرگی خواهد شد

 

 

با آمدنت فریبم دادی

یا با رفتنت؟

کاش تو را هرگز نمی دیدم

تا همیشه سراغت را

از فرشتگان می گرفتم

تا تلخترین شعرم را هرگز

در گوش خدا نمی خواندم

کاش تو را هرگز نمی دیدم

آن وقت

نه بغضی در گلویم بود

نه این دلشدگی

و نه مشتی شعر

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی چندی  می گذشت
چندی از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور، خمارم بدان
با تو شادی میشود غمهای من
با تو زیبا میشود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت، مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکوهی پاک بود
روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که همخون من است
خصم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم، کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا، پر پروانه راعشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را مبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما ... مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او، یاد تو ، ما را بس است


پنجشنبه 1388/07/30 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

من میروم . و رفتنم..... کسی رو

 

 

من می روم و تو می مانی

به اميد همه ي باور هايت

با عشق مدارا مي كني و مي گويي...

كسي ديگر مي ايد ........

تو كه مي روي

من مي مانم و من.....

بي مدارا.....بي عشق....

به اميد هيچ كس ديگري

 

کجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدکم

 


پشتِ کدوم سَد سکوت پر ميکشي چکاوکم


چرا بمن شک ميکني منکه منم براي تو


لبريزم ازعشق تو و سرشارم ازهواي تو


دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو


پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو


*  *  *


گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين


حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين
*  *  *


سفرنکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو


نبودنت مرگ منه راهي اين سفرنشو


نزار که عشق منو تو اينجا به آخربرسه


بري تو و مرگ من از رفتنه تو سربرسه


*  *  *


گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين


حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين


*  *  *
نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام


صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه هام


اگرچه من بچشم تو کمم قديمي ام گُمم


آتشفشان عشقمو درياي پُزتلاطُمم


*  *  *


گريه نمي کنم نرو، آه نمي کشم بشين


حرف نميزنم بمون، بُغض نمي کنم ببين


پنجشنبه 1388/07/30 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

و یک جاده تاریک .....

 

شب و يک جاده تاريک  چراغت نور مهتاب است

             و من در بدرقه با تو به دستم کاسه آب است

بدون اختيار اشکم به روي گونه مي ريزد

            شبيه ماهي تشنه دلم در سينه بي تاب است

تمام باتو بودن ها فقط  يک لحظه بود انگار

            نصيب من از اين دنيا همين يک لحظه ناب است

نگاه من به پاي تو نگاه تو به دست من

           سکوتم با تو مي گويد " نرو! مثل تو کمياب است"

          ولي دست تو و من نيست  تو محکوم سفر هستي


یکشنبه 1388/07/19 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یاد بگیریم ...

یاد بگیریم

*یاد بگیرم:با جبرتولد آغاز شدم و با جبر مردن پایان می گیرم.*یاد بگیرم:با اختیار این فاصله را پر کنم.*یاد بگیرم:که قانون جبر را نشکنم.قانون اختیار را،شجاع و قوی زندگی کنم که چشم را به همه خوبی ها و بدی ها بگشایم که عاشقانه ترین،والاترین،زشت ترین وخشن ترین کلام بشری را بشنوم.که بدانم،بدانم و باز هم بدانم.که اشک بریزم،بغض کنم،درهم شوم اما چشم نبندم.*یاد بگیرم:که نمی توان به قلب بگویم نزن اما باید بگویم چگونه بزن *یاد بگیرم:فقط به آدم های درخشان خیره نشوم وحتی در چشمان ناتوان ترین انسانها دنبال زیبایی بگردم.*یاد بگیرم:بزرگی آنهایی که عمرشان صرف آدم های فراموش شده می شود و در کارنامه شان،هیچ نابغه و دانشمندی نیست.*یاد بگیرم:در هر کودکی دنبال رد پای کسی باشم که دنیا را قدمی به سمت نیکی می برد.*یاد بگیرم:برای عشق ورزیدن منتظر نشوم تا گرفتاریهای هر روزه پایان یابد،که در ضرباهنگ چالاک رگهایم نت های غم ها،شادی ها،امید هاو نا امیدی ها را بشنوم و در سمفونی پر شکوه یک قلب دریایی اجرای همه حس ها را شاهد باشم.*یاد بگیرم:که خطر نا شناخته را بپذیرم و از تلاش تن نزنم.*یاد بگیرم:در کشاکش سختی ها،قوی و امیدوار باشم.*و یاد بگیرم:مسئولانه تلاش کنم و مؤمنانه رها کنم که برای قدردانی داشته ها منتظر از دست دادن ها نشوم.برای سپاسگذاری،چشم به راه اتفاقی عجیب نباشم و دعا کردن را تا زمان استیصا ل به تأخیر نیاندازم.

*و یاد بگیرم:((یک موجود خوب خدا باشم.))

 

 

 


دوشنبه 1388/06/30 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

خدا حافظ ..........

 

خداحافظ گل لادن . تموم عاشقا باختن

ببين هم گريه هام از عشق . چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه . گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند

يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم . گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم . خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

                          خداحافظ گل پونه . که باروني نمي توني....                           

طلسم بغضو برداره . از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد

اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس

نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها

بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا

خداحافظ خداحافظ

همين حالا

خداحافظ

 


یکشنبه 1388/06/29 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شکستی .....

 

ای شکستنی مثل ترانه

ای سکوت تو شعر شبانه


با تو می شه از ابرا غزل غزل چکید

از نو به دریاها رسید

دستی بر طلا کشید

تا ته ستاره ها دوید

ای تو بهترین حرف زمانه

ای عطر خوب خانگی

تعریف این دلدادگی

یادی کن از آوار عشق

در کنج این آوارگی


سایه ای پشت در از من غریبه تر

می خونه منو خط به خط تا آخر

ای خودی ترین نام و نشانه

ببین ببین چه سپیدم

به اوج قصه رسیدم

دوباره از تو شنیدم

ترانه از تو چشیدم

تویی ضیافت بودن


تویی غرور شکفتن

قدم قدم از تو روشن

نفس نفس همه من

 

ای شکستنی مثل ترانه

ای سکوت تو شعر شبانه

 

 

 
 


چهارشنبه 1388/06/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

خودکشی .....

 

آن زمان که دیگر نمی توان ازسیاهی ها سپیدی ساخت

آن هنگام که جغد پیر ترانه های خاکستری بر دیوار اتاقم چنبر می زند

زمانی که درد خیمه می بندد بر چهارچوب مغزم

لحظه ای که هر ثانیه همانند پتک می کوبد بر افکارم

من در می یابم مرگ را

خود کشی را

خودکشی دیوانگی نیست

خودکشی حقارت نیست

خودکشی حماقت نیست

زمانی که مغزم پیش می رود به هر نا کجا آباد !

وقتی که غده بد خیم زندگی ریشه کرده است بر روحم

زمانی که برای واژه خوشبختی معنایی نمی یابم

لحظه ای که چشمانم به هر سمتی می رود واژه مصیبت را بر دیواره ها می خواند

من در می یابم مرگ را

خود کشی را

خودکشی ضعف نیست

خودکشی درماندگی نیست

خودکشی جهالت نیست

شعار ندهید که زندگی زیباست

عشق و امید وآرزو را غرولند نکنید

در می یابید مرگ را

خودکشی یعنی شهامت

خودکشی یعنی جسارت

خودکشی یعنی رهایی

خودکشی ... آه ... خودکشی

 

 

 


چهارشنبه 1388/06/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اگر .........

 

 


چهارشنبه 1388/06/18 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شاد بودن هنر است .........

Click to view full size image

 

                                                                شاد بودن هنر است

 

      بشکفد بار دگر لاله ی رنگین مراد

      غنچه ی سرخ فرو بسته ی دل باز شود

      من نگویم که بهاری که گذشت آید باز

روز گاری که بسر آمده آغاز شود          

روزگار دگری هست و بهاران دگر        

 

      کاشکی آینه ای بود درون بین که در او

      خویش را می دیدم

       آنچه پنهان بود از آینه های میدیدم

       می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد                                        

        که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن

        پیک پیروزی و امید شدن

 

شاد بودن هنر است                          

شاد کردن ، هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چویک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی است               

که دور از ما باد  

                             

        شاد بودن هنر است

        گر به شادی تو دل های دگر باشد شاد

        زندگی صحنه ی یکتای ، هنرمندی ماست

        هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

        صحنه پیوسته به جاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد 


چهارشنبه 1388/06/18 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بعد مرگم ....

بعد مرگم وسط سینه من چاک کنید

و انــدر آن شاخـه ای از تــــاک کنیــــــد

مرد غسال مرا سیر شرابی بدهیــد

مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

هرکه پرسید که مرده است؟جوابش بکنید

از مـی خــالص انگــور خرابـــش بـکنیـــد

مگذارید به بالین من آید واعــــظ 

پیر میخانه بخــواند غــزلی از حـــافــظ

جای تلقین بالای سرم دف بزنید

 شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

 


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

برای تو .....

 

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم

تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام  تو را فرياد می زند . امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟دوست دارم تو در كنار من بهترين لحظه ها را تجربه كني , دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند , دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد شبها كه بي حضور تو ,  خاطرات مشتركمان را با ديدگاني اشكبارمرور می کنم  تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به چشمانم  دوخته اند و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد مهربان ياور زندگي ام در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشكهايم را  تقديم قلب درياييت مي كنم اما نه . . .  می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

 


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چرا دروغ !!!!!!

 

غزلی برای تو


اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

 


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دیگر تو نیستی .........

 

این بار بی تو آغاز می کنم جشن رنگ زرد را
صبح ها که پنجره ی وجودم
رو به نسیم خوشبختی باز است
تو دیگر نیستی           تو دیگر نیستی
که لحظه های ارغوانی ام را رنگ خاکستری بزنی
قاصدک ها تو را دیده بودند
که مجسمه وار خیره بر آن جاده نشسته بودی
افسوس
افسوس که همه وسعت پشیمانی ات تو را وا نداشت
که مرا نظاره گر یک نگاه پنهان کنی
من هم به امید دریا,به چه امید قشنگی
زورق به مرداب تو انداخته بودم
به گمانم
گیسوان مشکی تو,طناب لنگر قلب من بود!!
پس از این دلم چون بهانه های تو را گیرد
خرده های غرورم را نشانش می دهم
و روحم که احساس تنهایی کند
شکسته های دلم را نشانش می دهم
و
تو
دیگر  نیستی... 

 


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

هنوز.......

گریه



گریه نمی كنم نه اینكه سنگم , گریه غرورمو بهم میزنه



مرد برای هضم دلتنگاش , گریه نمیكنه قدم میزنه



گریه نمی كنم نه اینكه خوبم , نه اینكه دردی نیس نه اینكه شادم



یه اتفاق نصفه نیمه ام كه , یهو میون زندگی افتادم



یه ماجرای تلخ ناگزیرم , یه كهكشونم ولی بی ستاره



یه قهوه كه هر چی شكر بریزی , باز همون تلخی ناب و داره



اگه یكی باشه منو بفهمه , براش غرورمو بهم میزنم



گریه كه سهله زیره چتر شونش , تا آخر دنیا قدم میزنم

 

 


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

مگر......................

 

این امید همچنان در قلبش باقی خواهد ماند تا ان روز .....

 روز وصال یاران. شاید گاهی در پنهان قلبش از عشق پرسید چرا ؟ مگر یار من عاشق نبود ؟! یار بی وفای من مگر از عشق گرم نبود؟! چگونه سرد شد ان عشق پر شورو شرر در دل او تنها به گمانی !     بی احساس و بی تفاوت قلبم را شکست و رفت!!!!!!


یکشنبه 1388/05/25 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

عشق من ........

وقتی به دریا رفتی،فقط به امواج نگاه نکن.

وقتی  پاهایت را در آب قرار دادی

 فقط به سردی آن توجه نکن.

وقتی  صدفها رادر زیر پایت لمس کردی

 به تیزی آن توجه نکن.

امواج را بشکن،مگذار ماهیها از تو پیشی بگیرند

خود را به دریا بسپر،وقتی آب دریا را خوردی

 نترس از اینکه بیمار شوی

چون دریا خود مرهم است.

حالا به ساحل بیا خودت را به ما سه ها بسپر

،بر روی شنها رها شو.

نترس از اینکه لباسهایت کثیف شود.

از نیش حشرات نترس،چشمانت را به

آسمان بدوز،به آن سقف بلند

و دستانت را بر روی ماسه ها بکش

، سردی ماسه ها را به جان بخر و

پاکی آسمان را، و بگو

خدایا دوستت دارم به خاطر همه چیز

 

 


دوشنبه 1388/04/15 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

تو .....

 

 

تو بودی که من خوابشو دیدم

 

توهمونی که می خوام براش بمیرم

 

تو همون فرشته ای از جنس ادم

 

تو واسم نشون از خدای عالم

 

تو همونی که تو خنده هام شریکی

 

توی دردو غصه هام واسم طبیبی

 

تو همون رویای پاکی تو شبهای من بود

 

تو یک قطره از خدایی خدایی

 

تو همون بودیو هستی که می خوام براش بمیرم

 

از خدا خواستم همیشه پیشه تو اروم بگیرم

 

تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی

 

تازه می شه رو هجومم وقتی که تو پا به پامی

 

از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم

 

شمع باش پروانه میشم تا کناره تو بسوزم

 

وقتی که چشمات گریه می کرد ارزوم بود که بمیرم

 

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم

 

Where is my Love !!

 


دوشنبه 1388/04/15 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

باز هم .....!

 

باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟

كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟
چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟
چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند
براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد
چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟
شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام
اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن

اي دل عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد
اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد
صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است.

 

 


دوشنبه 1388/04/01 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

قصه زندگی....

 

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

 

 


دوشنبه 1388/04/01 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

کسی دیگر نمی کوبد ..........!!!!!

 

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 


دوشنبه 1388/04/01 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دردم را به کی بگم ای گل ....

چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم

بهتره كه دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی كه گم شد ورفت

عاشق مردم شدو رفت
عشقی كه بی فروغ نبود

برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم

وقتی نشستی روبه روم
من از خودم چرا بگم

باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو

دل از زمونه میكنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات

نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میكنه
مست و خرابم میكنه

وقتی نشستی رو به من
ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره

اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشای سرسپردمو

میشه فراموش كنم
خاطره های مردمو

امشب منتظرتم


دوشنبه 1388/04/01 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

حالت خوبه .....!!!!

 

«حالت خوبه؟...» دستم را پایین می آورم. پرده می افتد. نگاهش می کنم. چند ثانیه کوتاه تنها. رویم را برمی گردانم. فاصله می گیرم از وجودش. هر طرف می ورم اما نگاهش را روی شانه هایم حس می کنم. «کجا فرار کنم از دست نگاهت؟» کجا پنهان شوم که در نگاهش نباشم؟
نگاه پاکش که انگار عبور می کند از همه چیز... که هر کجا باشم روی شانه هایم است. که هیچ کجا نیست که پنهان باشد از چشم هایش. هر کجا که می روم نگاهش هست... «نگاهت هست...» لحظه ها راکدند. هوا سنگین است. نفسم دارد بند می آید. نمی گذرند دقیقه ها. و دارد نگاهم می کند. آرام. صبور. بی صدا.
برمی گردم نگاهش می کنم که بگویم «مگه کار و زندگی نداری تو همین جوری داری من رو نگاه می کنی؟» .. غرق می شوم توی چشم هایش که ته ندارند انگار. که آن سویشان انتهایی نیست. که بی نهایت اند. دریچه هایی به بی نهایت اند... زبانم بند می آید. غرق می شوم توی نگاهش. و هیچ تلاشی نمی کنم که پایین نروم. فرو می روم توی چشم هایش. آرام... آرام...
لبخند می زند. بغض می کنم. دست خودم نیست. همین حالاست که اشک هایم جاری شوند. و او دارد لبخند می زند. «چایی می خوری برات بیارم؟...» «حوصله ندارم معنا!... ولم کن»

 

 

 


دروغ می گویم! دروغ می گویم تو که می دانی!... تو که باید بدانی!... خودم را لوس می کنم برایت. می خواهم نازم را بکشی. مثل بچه ها که لج می کنند! بیایی در آغوشم بگیری. نوازشم کنی. من، توی آغوش مهربانت بزنم زیر گریه. و تو آرامم کنی... عطر نفس هایت را بپاشی روی موهایم و من قرار بگیرم از وجودت... از حضورت... از صدای بی وقفه ی نفس های خدایی ات... از بالا و پایین رفتن منظم سینه ات...
تو باید... 
        نمی شود!... نمی شود!... باید که باشی!... تصویر نمی شوند این رویاها بی تو!...

دلم گرفته معنا... حالم خوب نیست. هوای گریه دارم. هوای شکستن. خرد شدن. بریدن... دارم می شکنم اینجا بی تو... نمی توانم معنا... نمی توانم دیگر... نمی توانم...
مگر چقدر تحمل دارد آدمی؟... چقدر صبوری باید که نشکند؟... بار اولم نیست... آخرین هم نیست بی شک... بارها و بارها و بارها شکستن را تجربه کرده ام بی حضور نازنینت...
معنا... چرا خدا بر نمی دارد این فاصله ها را؟... به کجای این کره ی خاکی بر می خورد اگر من و تو کنار هم بنشینیم؟... چه می شود اگر با هم حرف بزنیم؟... لبخند بزنیم به همدیگر... چه می شود؟...

خسته ام معنا... دست به دست خدا سپرده ام که زمین نخورم... بس است دیگر انتظار... بیا معنا... من خسته ام...


چهارشنبه 1388/03/20 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

تاریکی ........

سرم را در تاريکي گودالها فرو مي‌برم. لباس سکوت بر تن مي‌کنم و ديگر به تو نمي‌گويم بمان. کنار مي‌روم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. مي‌فهمم اما وانمود به نفهميدن مي‌کنم. حس را در خودم مي‌کشم. عشق را سرکوب مي‌کنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو مي‌خواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه مي‌خواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظه‌اي به آنچه من مي‌خواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را مي‌گويم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نمي‌گويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!

 

 

 


جمعه 1388/03/15 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

باید برم ....!!!!

 

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!


پنجشنبه 1388/03/14 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

کبوتر .....

 

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

 

 

عاشÙ?اÙ?Ù?<br/><a href="http://i34.tinypic.com/5philk.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>


چهارشنبه 1388/03/13 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

رویای با تو بودن...

 

رویای با تو بودن...
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.

باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم

و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.

در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده

و چه زیباست رویای با توبودن......."



 

 

 

 

"به هر جا که نگاه ميکنم تو را ميبينم.تصوير تو تنها چيزيست که چشمهايم باور ميکند ?دستان لرزانم را دراز ميکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم اما به يکباره محو ميشود و من به ياد مياورم که تو در کنار من نيستي. چشمهايم را آرام مي بندم،صدايت در گوشم ميپيچد ? طنين خنده هايت همه جا را پر ميکند ، بي اختيار لبخند ميزنم ولي صدايت دور و دورتر ميشود و من به ياد مياورم که باز هم تو نيستي. چه شيرين است تمام لحظه ها را به ياد تو بودن ? دلم ميخواد با تو در کنار ساحل بنشينم سرم را روي شانه ات بگذارم و امواج آبي را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم. دلم براي آرامش نيلگون امواج تنگ شده? دلم براي چشمهاي دريايي تو تنگ شده . دلم هوايت را کرده است. ميبيني! دوباره بيقرار شده ام گيج شده ام. تو اين حرفهاي آشفته را به دل ديوانه ام ببخش . دوستت دارم عشق من. دوباره اين دل ديوانه براي ديدن تو دلتنگ شده.... براي تو ... مي خواهم براي تو بنويسم ? آري براي تو که وجودمي براي تو که تمام دنياي مني مي خواهم نوشته هايم را به نگاه ناز تو ، به دستان نوازشگرت به تو که با گرمي عشق به من زندگي دادي به تو که اگر نباشي من دگر نيستم پس باش تا من هم باشم . بمون تا بمونم ..."

 

 

 

 

 

 

"اگر بنويسم عشق من سلام، اون يه تيکه خجالت مونده از بچگي رو بذارم پاي طاقچه آرزوها پشت صندوقچه يادگاريهاي دوران کودکي خيالت راحت مي شه؟

اگه مي شه پس...:

عشق من سلام! مي دوني چيه... آرزومه بريم يه جاي خلوت واسه جشن تولد آرزوهامون ماه و خورشيد روشن مي کنيم... آخه من دري که با کليد اون تورو شناختم هرگز نخواهم بست حتي اگر تمام عاقلاي دنيا منو به جرم راندن عقل از پنجره تفکر پاي ميز محاکمه ببرند به جرات مي گم خيلي پررنگ تر از دوست داشتن  دوستت دارم! حرف از امانت داريست، حرف از کليدست، حرف از مراقب ويژه قلبهاييست که دارن زير دست حکيم ناآگاه زمان از دست ميروند. صحبت از خستگي نيست، اگر خسته باشيم که عاشقيمون يه جايي بين زمين و آسمون اشکال داره... آخه روح مجنون هيچ وقت کسي رو که از عشق خسته بشه رو نمي بخشه و ما از اونهايي هستيم که اگر روح سرفصل عاشقي هاي دنيا ازمون آزرده باشه خواب به چشممون نمياد... نکنه گمان کني من از اون همسفرايي هستم که بين راه خستگي رو بهونه مي کنن، به جون خودت تا هر وقت که بخواي براي ساختن اون قصر رويايي با پنجره هاي طلايي روزا رو به دفتر خاطراتم گره مي زنم...! خب مي دوني به روزگار نمي شه خرده گرفت اما به عشق چرا! گيريم که روزگار توانايي دور نگه داشتن مارو داشته باشه تکليف دل هامون که دست اون نيست...هست؟؟؟ تورو به جون کسي که دوستش داري نذار تسليم معادله ي دل و ديده بشيم. پس يه قرار قطعي نقره اي مي ذاريم: «صبر از من، بي قراري از تو» اونقدر عاشق مي شيم که تشخيص اينکه کدوممون عاشق تره براي خودمون مشکل باشه چه برسه به ديگران...! دلم مي خواد يه جوري زندگي کنم که آدما بهش مي گن عجيب! فقط به تو سلام کنم، فقط با تو حرف بزنم، فقط واسه تو دعا کنم، دستم فقط تو دست تو باشه، فقط مال تو باشم و تو هم فقط مال من باشي...! از سهراب نيم اجازه اي مي گيرم و برات مي نويسم: « تا تو هستي زندگي بايد کرد » کاش يه معجزه اي بشه، چه مي دونم مثلا يه پيغامي از آسمون واست بياد و يکي بهت بگه که من چقدر دوستت دارم. اين آخري اگه بشه ديگه هيچ چي نمي خوام. اينم درد دلاي دلم، مي خواستم خودش فوران کنه که کرد. حالا ديگه روي ماهتو با يه عشق عجيب از همين جا، يعني نزديک نزديک مي بوسم و ميسپارمت به دست اوني که عشقتو سپرد دست دل من...!

و مي گم عشق من سلام"

 

 


جمعه 1388/01/14 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اخر جدایی ...

 

فکر کرده بودم جدایی از تو برايم آسان است!
خيال کرده بودم دل کندن از تو ساده است !
اما دگر کافيست !!
به خدا کافيست ...


تنها دقيقه اي ازم دور شده اي
عجيب است !!!
نه ، نه  ، برگرد ، که بي تو نيستم !
همين چند دقيقه برايم کافي بود .
تار و پودم با تو آميخته !
سرشتم ، هرچند جدا ، ولي در دستان توست !
ترکم مکن....
دگر ثانيه اي هم از من جدا نشو !
ثانيه اي ...
بگذار هميشه در آغوشت باشم.
هميشه ...

 

مامن امن دلتنگي هايم.....
مونس شب هاي تارم......
خورشيد آرزوهايم.....
با من بـــمان.... "

"  با من بـــمان  "

 

"به شمارش نشتم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!

آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .

و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورد !
امروز که میخواهی  ، که کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !

و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .

به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي مرد آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم ."

"دوستت دارم "


پنجشنبه 1388/01/13 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

به یاد بیاور دوست من...

 

"وقتی در عشق ورزیدن احساس ناتوانی می کنی و وقتی احساس می کنی که هیچ کس نمی تواند

دردهایت را التیام بخشد یا خیلی تنهایی:

به یاد بیاور دوست من...

خدا می تواند...

وقتی احساس می کنی به خاطر گناهانت قابل بخشش نیستی و هیچ کس نمی تواند تورا دوست

بدارد:

به خاطر بیاور نازنینم...

خدا می تواند...

وقتی فکر می کنی هیچ کس غم های دلت را نمی فهمد و احساس نمی کند:

بدان خوب من...

خدا می تواند...

وقتی به بن بستی رسیدی که حس کردی هیچ کس صدایت را نمی تواند بشنود:

مطمئن باش یار من...

خدا می تواند...

و سرانجام  وقتی هیچ کس به تو عشق نمی ورزد و نمی تواند تو را آنطور که هستی دوست بدارد:

بهترینم...

خداوند می تواند...

تا ابد..."


سه شنبه 1388/01/11 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

دلواپس ...

 

دلواپس اشك هايي كه سرازير نشدند نيستم
دلواپس نگاه هايي كه خيره نماندند نيستم
دلواپس گونه هايي كه از خجالت سرخ شدند نيستم
دلواپس گوش هايي كه نجواهاي دلخواهشان را نشنيدند نيستم
دلواپس لب هايي كه به غم برچيده شدند اما به لبخند گشوده نشدند نيستم
دلواپس بوسه هايي كه بر روي لب ها پرپر شدند اما چيده نشدند نيستم
دلواپس ضربان هاي تند قلب هايي كه براي كسي كه مثل هيچ كس بودند ، مي تپيدند نيستم
دلواپس دندان هايي كه در نهايت كينه از قدرت عشق به هم ساييده شدند نيستم 
دلواپس خودم نيستم
حتي
دلواپس تو هم نيستم
... فقط
... فقط
... فقط
فقط عجيب دلتنگم !"


سه شنبه 1388/01/11 |

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

گیسو ...

 

در ستايش موهايت مي‌بويم گيسوانت را تا فرشته‌ها حسودي کنند به عطر تو. شانه مي‌زنم موهايت را تا حوري‌ها سرک بکشند از بهشت براي تماشا. شعر مي‌گويم براي تو تا کلمات کيف کنند مست شوند بميرند.

در ستايش دست‌هايت وقتي كه دل دست‌هايم تنگ مي‌شود براي انگشتان مردانه ات آن‌ها را مي‌گذارم برابر خورشيد تا با ترکيبي از كسوف و گرما دوري‌ات را معنا كنم.

در ستايش چشم‌هايت دست خودشان نيست وقتي از فرط معصوميت با تابشي از جنس عشق روح‌هاي ولگرد بعدازظهر را بر نيمکتي سنگي کشتار مي‌کنند، چشم‌هايت..."


سه شنبه 1388/01/11 |

 
AMIR

سلام

برای کسی که می داند دوستش دارم

با خود اندیشیدم
در این ترانه بی تو ماندن
در این لحظه های بی تو

حس بودنت
شنیدن تپش های قلبت
از مرز فاصله ها

از نگاه چشم های تو
تمام انتظارم شده

. . ×× دوستت دارم ×× . .

با نظرات خود ما را در هر چه بهتر شدن .وب همگاری کنید مرسی

amirp2006@yahoo.com

 

مطالب اخير

کاش.....

من میروم . و رفتنم..... کسی رو

و یک جاده تاریک .....

یاد بگیریم ...

خدا حافظ ..........

شکستی .....

خودکشی .....

اگر .........

شاد بودن هنر است .........

بعد مرگم ....

 

آرشيو مطالب

هفته چهارم مهر 1388

هفته سوم مهر 1388

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388

هفته چهارم مرداد 1388

هفته سوم تیر 1388

هفته اوّل تیر 1388

هفته سوم خرداد 1388

هفته دوم خرداد 1388

هفته دوم فروردین 1388

هفته دوم اسفند 1387

هفته چهارم بهمن 1387

هفته سوم دی 1387

هفته اوّل آذر 1387

هفته سوم آبان 1387

هفته اوّل آبان 1387

هفته دوم مهر 1387

هفته اوّل مهر 1387

هفته چهارم شهریور 1387

هفته چهارم مرداد 1387

هفته سوم مرداد 1387

هفته دوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387

هفته چهارم تیر 1387

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387

هفته اوّل تیر 1387

هفته سوم خرداد 1387

هفته اوّل خرداد 1387

 
 
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

(عاشقانه ها -::- موج خروشان عشق)

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست





Powered by WebGozar

داغ کن - کلوب دات کام
 

Weblog Themes By Pars Theme